ديد مجنون را يکی صحرا نورد  /  در ميان باديه بنشسته فرد

ساخته بر ريگ زانگشتان قلم  /  ميزند حرفی به دست خود رقم

گفت ای مفتون شيدا چيست اين ؟  /  مينويسی نامه ؟ سوی کيست اين ؟

گفت مشق نام ليلی ميکنم  /  خاطر خود را تسلی ميکنم

مينويسم نامش اول و از قفا  /  مينگارم نامه ی عشق و وفا

نيست جز نامی از او در دست من  /  زان بلندی يافت قدر پست من

چون میسر نیست بر من کام او  /  عشق بازی ميکنم با نام او

 

(حمیدرضا)

 


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در جمعه 4 اسفند1385 ساعت 9:40 موضوع | لینک ثابت