یک شعر قشنگ برای تو ...

تو مي آيي

مي دانم كه مي آيي...

تو را ديشب من از لحن عجيب بغض هايم خوب فهميدم...

تو را بي وقفه از باران پاك چشمهايم سير نوشيدم.

تو مي آيي... مي دانم كه مي آيي

و بر ابهام يك بودن نگين آبي احساس مي بندي

و از تكرار پوچ لحظه هاي سرد تنهايي

مرا بر نبض پر كار شكفتن مي نشاني...

تو مي آيي... خوب مي دانم

كه پروانه نشانت را ميان قاصدك ها ديد

ميان قاصدك هايي كه از من تا نهايت  دور مي شد...

تو مي آيي و من از نگاه سرد آيينه شبيه دختري از جنس يك پرواز

ميان گرمي دستان پر مهرت دوباره باز مي گيري...

تو مي آيي خوب مي دانم تو مي آيي

و من را در حريم امن چشمانت به آرامش

به فردايي پر از شوق و تپش هايي مقدس  مي رساني...

تو مي آيي

خوب مي دانم

تو مي آيي...

(حمیدرضا)

 



 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت