در منی و این همه ز من جدا

با منی و دیده ات بسوی غیر

 بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از ان دمی که بی خبر زمن

برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام به هر کجا روی

سر نهادهام به زیر پای تو

چون تو در جهان نجسته ام هنوز

تا که بر گزینمش بجای تو

شادی وغم منی به حیرتم

خواهم از تو ..........در تو اورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم ............دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است ؟

بگسلم ز خویش واز تو نگسلم

عهد عاشقان مگر گسستنی است ؟

دیدمت شبی به خواب و سر خوشم

وه .........مگر به خواب بینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم وز شاخه ها بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم

اتش کبود دیده گان تو

ره مبند .................بلکه ره برم به شوق

در سراچه غم نهان تو

 

(حمیدرضا)


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در دوشنبه 4 دی1385 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت