درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
*
این پست و می نویسم تا حدیث خانوم حال کنه
من هنوزم اکتیو هستم . افسرده هم خودتی .
اینم چند تا جوک :
یه روز یه ترکه میگه :بربری-بربری بیارین. میگن چی شده میگه : آب تو گلوم مونده
اینم قابل توجه فائزه افشار
یه روز به یه قزوینی میگن یه خاطره خوب یگو : میگه رفتم کوچه بچه بود
میگن خالا خاطره بد بگو میگه : بچه بودم رفتم کوچه
يارو قزوينيه داشته پسرشو به کار ميگرفته که تو اين حين بين پسره صورتشو برميگردونه ميگه بابا من پسرتم ها ! باباهه ميزنه تو سرش ميگه خفه شو مگه من پسر بابام نبودم .....
یه روز یک قزوینیه داشته بچشو کتک می زده یه نفرمیادازش میپرسه چرابچتو میزنی قزوینیه میگه چون بچم رفته روی بخاری عکس کون کشیده هم دست من سوخته هم لب عموش
دخترا نخونن
زنبوره میره تو شرت دختره...اگه گفتی کجارو نیش میزنه؟ . . . . میدونم به چی فکر میکنی ... چه قدر فکرت منحرفه .... حتما فکر میکنی که ک...شو... نه؟.. بابا دست دوست پسرشو نیش میزنه!!!
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در شنبه 11 آذر1385 ساعت 10:56 موضوع | لینک ثابت