درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
*
نجوم نخوندم ولی می دونم توی هفت تا آسمون یه ستاره هم ندارم
فیزیک نخوندم ولی می دونم هر عملی رو عکس العملی هست غیر از عشق من به
تو . می دونم واحد اندازه گیری عشق ژول و کالری و وات نیست
زیست نخوندم ولی می دونم قلب همون دله که می تونه برای یه نفر تنگ بشه و
تند تر بزنه
شیمی نخوندم ولی می دونم اگه عشق نباشه مولکول های هیدروژن و اکسیژن
نمی تونن همدیگرو اون قد محکم فشار بدن که اشک جفتشون در آد
راشتی تو گفتی ریاضی خوندی اگه راست می گی بگو ببینم
من تو رو چند تا دوست دارم؟

(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در شنبه 12 اسفند1385 ساعت 17:4 موضوع | لینک ثابت
من،
ميخواهم برايت يك نامه عاشقانه بنويسم و در آن بگويم كه چقدر دوستت دارم و چقدر ميخواهم كه هميشه با من بماني و هيچگاه تنهايم نگذاري، اما ناگهان متوجه شدم كه در عشق ما كه اينگونه حرفها جايي ندارند! عشق ما يك عشق پوياست، عشقي كه هر روز نياز به تولدي دوباره دارد و هيچگاه بيكار نيست و هيچوقت از تنبلي چاق نميشود. عشق ما اگر روزي طلوع نكند، ميميرد. عشق ما عشقي است فراتر از فداكاري و وفاداري و اجبار...
براي همين بجايش ميگويم، عزيزم، با من بمان فقط تا روزي كه لياقتت را دارم. و اگر روزي احساس كردي كه من لياقتت را ديگر ندارم، حتي اگر مطمئن بودي كه هيچ كسي را در تمام دنيا بهتر از من براي خودت هرگز پيدا نخواهي كرد، تنهايم بگذار و دقيقا همين را هم از من بخواه...
دوستت دارم چون تا وقتي با تو هستم، بهتريني هستيم كه ميتوانيم "من و تو" باهم باشيم.
عاشق تو
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت 14:16 موضوع | لینک ثابت
دروغ بود و بي احساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو
روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم
به دو رويي تو بيشتر پي مي برم و
اين احساس در دل من جا ميگيرد كه بالاخره بايد
از هم جدا شويم ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم كه
روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي چون گلهاي بهاري كوتاه بود
در اين مدت كم به طبيعت فرومايه و هوسهاي پست تو پي بردم و
بسياري از صفات و اخلاق تو برايم روشن شد مطمئن هستم كه
اين خشونت و تنه خوئي بالاخره تو را بدبخت خواهد كرد
اگر ازدواج ما سر گيرد
تمام عمر با پشيماني خواهي گريست و اگر افسانه آشنايي پايانش جدايي باشد
خوشبخت خواهيم بود و حالا لازم است كه بگويم
اين موضوع را هيچ گاه فراموش نكن و مطمئن باش که
اين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است اگر
باز هم بخواهي در صدد دوستي با من باشي بنابراين از تو ميخواهم
جواب نامه مرا ندهي چون نامه تو سرتاسر
دروغ و تظاهر است و تنها چيزي كه نداري
محبت است و من تصميم گرفتم براي هميشه
تو و يادگاري تلخ عشقت را فراموش كنم ديگر به هيچ وجه نميتوانم
خودم را راضي كنم كه دوستت داشته باشم و شريك زندگي تو باشم
و حالا اگر مي خواهي به محبت من پي ببري نامه مرا يك خط در ميان بخوان
<< دوستت دارم >>
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در سه شنبه 8 اسفند1385 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت
ديد مجنون را يکی صحرا نورد / در ميان باديه بنشسته فرد
ساخته بر ريگ زانگشتان قلم / ميزند حرفی به دست خود رقم
گفت ای مفتون شيدا چيست اين ؟ / مينويسی نامه ؟ سوی کيست اين ؟
گفت مشق نام ليلی ميکنم / خاطر خود را تسلی ميکنم
مينويسم نامش اول و از قفا / مينگارم نامه ی عشق و وفا
نيست جز نامی از او در دست من / زان بلندی يافت قدر پست من
چون میسر نیست بر من کام او / عشق بازی ميکنم با نام او
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در جمعه 4 اسفند1385 ساعت 9:40 موضوع | لینک ثابت