درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
*
روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز که اصلی ترین آن عروسکهایی به شکل خرس و شکلاتهای فانتزی(کاکائویی) است همچنین در این روز میلیون ها کارت پستال بین عشاق رد و بدل می شود. نکته جالب این است که ۸۵ درصد هدایا توسط خانم ها خریداری می شود.
این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمی شود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه می دهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند (البته به غیر از ایران که همه در موقع مرگ هم فقط به فکر همدیگر می افتند) در تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم… یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند(چون فکر اجاره خونه و غذا و.... نیستن همون علی بی غم خودمون) ، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند... در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد.. به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد... شاید هم سر کار گذاشتن و خندیدن.... به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... پس آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره...
منبع : سایت ابران سهراب
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در دوشنبه 23 بهمن1385 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در جمعه 13 بهمن1385 ساعت 16:29 موضوع | لینک ثابت
یک شعر قشنگ برای تو ...
تو مي آيي
مي دانم كه مي آيي...
تو را ديشب من از لحن عجيب بغض هايم خوب فهميدم...
تو را بي وقفه از باران پاك چشمهايم سير نوشيدم.
تو مي آيي... مي دانم كه مي آيي
و بر ابهام يك بودن نگين آبي احساس مي بندي
و از تكرار پوچ لحظه هاي سرد تنهايي
مرا بر نبض پر كار شكفتن مي نشاني...
تو مي آيي... خوب مي دانم
كه پروانه نشانت را ميان قاصدك ها ديد
ميان قاصدك هايي كه از من تا نهايت دور مي شد...
تو مي آيي و من از نگاه سرد آيينه شبيه دختري از جنس يك پرواز
ميان گرمي دستان پر مهرت دوباره باز مي گيري...
تو مي آيي خوب مي دانم تو مي آيي
و من را در حريم امن چشمانت به آرامش
به فردايي پر از شوق و تپش هايي مقدس مي رساني...
تو مي آيي
خوب مي دانم
تو مي آيي...
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت 17:59 موضوع | لینک ثابت
از زندگی ـ از این همه تکرار ـ خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار,خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام زماه
امشب دگر ز هر که و هر کار,خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار , خسته ام
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در یکشنبه 8 بهمن1385 ساعت 11:54 موضوع | لینک ثابت
کسی را دوست میدارم که بدانم دوستم دارد
اما تو را دوست دارم بی انکه بدانم دوستم داری
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در چهارشنبه 4 بهمن1385 ساعت 11:21 موضوع | لینک ثابت
و دل بستن
این ناگهان ترین اتفاق
در ناگهان ترین لحظه
ناگهان
اتفاق
می افتد
امتداد یک شب سبز بود فقط
وقتی که من درست
مثل یک پرنده ی مهاجر
به بهاری ترین فصل چشمهات
کوچیدم
بی تای من!
هیچ زمان اینگونه سرشار نبوده ام
که اینک
وقتی که با منی
احساس می کنم
هر لحظه
ناگهان ترین لحظه است.
۲۳ شهریور ماه ۱۳۸۴
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در چهارشنبه 4 بهمن1385 ساعت 11:13 موضوع | لینک ثابت
امشب برای گریه ام یک شانه می خواهم که نیست
دراین خرابات جهان یک خانه می خواهم که نیست
در غربت چشمان تو تنهاییم اواره شد
در وصف این نامردمان یک واژه می خواهم که نیست
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در یکشنبه 1 بهمن1385 ساعت 22:21 موضوع | لینک ثابت
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ويرانه خويش
بخدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
می برم، تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زينهمه خواهش بيجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو، ای جلوه اميد محال
می برم زنده بگورش سازم
تا از اين پس نكند ياد وصال
ناله می لرزد، می رقصد اشك
آه، بگذار كه بگريزم من
از تو، ای چشمه جوشان گناه
شايد آن به كه بپرهيزم من
بخدا غنچه شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعله آه شدم، صد افسوس
كه لبم باز بر آن لب نرسيد
عاقبت بند سفر پايم بست
می روم، خنده به لب، خونين دل
می روم، از دل من دست بدار
ای اميد عبث بی حاصل
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در یکشنبه 1 بهمن1385 ساعت 22:20 موضوع | لینک ثابت