درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
*
عید قربان(به قول حمیدرضا : روز جهانی قربان) مبارک
امروز که به من خیلی خوش گذشت شمارو نمیدونم
اینم یه عکس تقدیم به حمیدرضا
(حدیث)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در یکشنبه 10 دی1385 ساعت 18:36 موضوع | لینک ثابت
مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!
مرد قمار را کشف کرد و کارتهاي بازي را اختراع کرد.
زن کارتهاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!
مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!
مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!
مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!
از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در سه شنبه 5 دی1385 ساعت 12:41 موضوع | لینک ثابت
هميشه فكر مي كردم اگه كسي بهم يك سيلي بزنه بايد دو تا سيلي بهش بزنم و اگه بهم دو تا سيلي زد چهار تا سيلي بهش بزنم.
ولي يه روز به اين رسيدم كه اگه اون هم مثل من فكر كنه چي؟
چقدر بايد به هم سيلي بزنيم؟
و بعد به خودم گفتم: اگه كسي يك سيلي بهم زد با تعجب بهش نگاه مي كنم و اگه دو تا سيلي بهم زد ازش مي پرسم چرا؟ و اگه سه تا سيلي بهم زد فقط بهش لبخند ميزنم.
چون احتمالاً طرف هم كوره هم كره ، هم ديوونست.
ومن بايد به يه زبون ديگه باهاش حرف بزنم ولي مطمئنم تا سيلي دهم تحمل دارم كه جواب آخرو بهش ندم.
حالا بايد فكر كنم كه چه جوابي بهش بدم كه سيلي دهم رو نخورم.
به اين ميگن انسانيت ومن از انسانيت لذت مي برم چون هر بار بعد از هر درگيري بيشتر به خودم افتخار مي كنم.
باور كنيد كار من با معجزه فرقي نداره،فرق ما با حيوانات همينه.
خيلي هيجان انگيزه! معمولاً بعد از هر درگيري كلي دوست پيدا مي كنم.
البته ميشه مثل حيوونا دندونامو بهش نشون بدم وتا مي تونم كتك كاري كنم ولي من دوست دارم از روش انسانها استفاده كنم و مثل يه انسان رفتار كنم چون اگه ده تا سيلي هم بزنم فرقي براي من نمي كنه ولي وقتي معجزه مي كنم قلبم سرشار از عشق ميشه.
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در سه شنبه 5 دی1385 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت
یادمان باشد اگر این دلمان بیکس شد ..................
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم..................................
یادمان باشد دگر لیلی و مجنونی نیست .......................................
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم..............................
یادمان باشد که در این بهر دورنگی و ریا ........................
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم............................................
یادمان باشد که اگر از پس هر شب روزیست .............
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم.......................................
یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم .....................................
طلب سوختن بال و پر از کس نکنیم.............................
ولی آخر تو بگو با دل عاشق چه کنم؟...................................![]()
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم.........................................
گو تو آخر که نه انصاف و نه عدل است نه داد ...............................
دل دیوانه من بهر که افتاده به خاک.......................................
اینهمه گفتم گفتم که رسم آخر کار.................................................
به تو ای عشق تو ای یار به تو ای بهر نیاز...............................................
برگرد..... منتظرتم تا ابد
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در دوشنبه 4 دی1385 ساعت 12:19 موضوع | لینک ثابت
با منی و دیده ات بسوی غیر
بهر من نمانده راه گفتگو
تو نشسته گرم گفتگوی غیر
غرق غم دلم به سینه می تپد
با تو بی قرار و بی تو بی قرار
وای از ان دمی که بی خبر زمن
برکشی تو رخت خویش از این دیار
سایه توام به هر کجا روی
سر نهادهام به زیر پای تو
چون تو در جهان نجسته ام هنوز
تا که بر گزینمش بجای تو
شادی وغم منی به حیرتم
خواهم از تو ..........در تو اورم پناه
موج وحشیم که بی خبر ز خویش
گشته اسیر جذبه های ماه
گفتی از تو بگسلم ............دریغ و درد
رشته وفا مگر گسستنی است ؟
بگسلم ز خویش واز تو نگسلم
عهد عاشقان مگر گسستنی است ؟
دیدمت شبی به خواب و سر خوشم
وه .........مگر به خواب بینمت
غنچه نیستی که مست اشتیاق
خیزم وز شاخه ها بچینمت
شعله می کشد به ظلمت شبم
اتش کبود دیده گان تو
ره مبند .................بلکه ره برم به شوق
در سراچه غم نهان تو
(حمیدرضا)
نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در دوشنبه 4 دی1385 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت