تبليغاتX
من و تو

واقعا؟!

نگو بار گران بودیم و رفتیم                 نگو نامهربان بودیم ورفتیم

آخه اینها دلیل محکمی نیست           بگو بادگران بودیم ورفتیم.

(پریسا)


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت 11:58 موضوع | لینک ثابت


دل شکسته

شت پنجره ایستاده ام و غروب را می نگرم

              غروبی سرد و غمگین

                   غروبی پر از حرفهای نگفته

                       و غروبی مملوء از اشکهای یخ زده

اینجا غروبها دلها می گیرد

                      اینجا خورشید آهنگ  طلوع دل هاست

خورشید من با من بتاب و با من باش تا آنگاه که دل ها زنده اند

                                          و با من باش تا آنگاه که چشمها بیدارند

چشم های عاشقان این دیار را می گویم،چشم هایی که

                در بلندترین بلندای دنیا فریادی به

                 بلندی طلوع سبزت سر می دهند 

وآنان که فریادشان از ته وجود دلهاست

                                                       دلهایی شکسته و گریان......


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در پنجشنبه 30 شهریور1385 ساعت 11:54 موضوع | لینک ثابت


حتما...

سوزد و گرید و نابود شود

                                  آنکه بخندد بر شب تار کسی


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در یکشنبه 26 شهریور1385 ساعت 18:20 موضوع | لینک ثابت


؟؟؟؟؟؟؟؟

 دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم

با تموم بی پناهیم به تو تکیه کرده بودم

هربلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم

 همه رو به جون خریدم اما از تو نبریدم.


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در یکشنبه 26 شهریور1385 ساعت 12:14 موضوع | لینک ثابت


جیرجیرک بیچاره

جیرجیرک به خرس گفت عاشقت شدم.

خرس گفت: الآن وقت خواب زمستانی من است.وقتی که ۶ماه بعد بیدار شدم دراین باره صحبت میکنیم.

۶ماه بعد:

خرس وقتی بیدار شد جیرجیرک را ندید.

خرس ندانست جیرجیرک ها ۳روز بسشتر عمر نمی کنند.

 


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در یکشنبه 26 شهریور1385 ساعت 12:6 موضوع | لینک ثابت


آره دیگه

به نام انکه عطش عشق را در لبان تشنه من افرید. در دادگاه زندگی محکوم گشته ام و جزایم را حبس ابد در زندان غمها نوشته اند. دادگاهی که قاضی اش سرنوشت، وکلایش دست تقدیر، شواهدش زمان و شاکی اش دنیاست. متهمی هستم که در برابر سرنوشت هیچ دفاع کننده ای ندارم. سالهلست در گوشه ی این چهار دیواری که حتی پنجره ای رو به سوی افتاب ندارد در پشت دری که از جنس تنهایی ساخته اند نشسته ام و محکوم گشته ام. به دنبال اشنایی بودم تا اتش درونم را در خفگان اشناییش خاموش و سینه را سیراب از درونش سازم. در این لحظه دفتر احساس ورق می خورد و کبوتر چشمانم سوار بر پیچک عشق به خانه ی قلبت می ایم با چند شاخه گندم و سبدی پر از سیبهای سرخ مهر می ایم تا دوباره هفت سین محبت را با تو بر سر سفره ی دل نشانم تا با هم از کوچه های ابادی دلهایمان گذر کنیم و برکت رفاقت سفره ی دوستی را پهن نماییم.

(حمیدرضا)


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در جمعه 24 شهریور1385 ساعت 11:3 موضوع | لینک ثابت


مبارک باد روز تجلی عشق من و تو

پریسای مهربانم

۲۳ شهریور

روز پر گرفتن و یکی شدنمان را به تو تبریک میگویم

از این به بعد با همت من و تو تا اوج آسمان عشق پر خواهیم گرفت

و به تمام مردم نشان خواهیم داد من و تو از آن یکدیگریم.

دوستت دارم مثل همیشه و برای همیشه


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در جمعه 24 شهریور1385 ساعت 10:44 موضوع | لینک ثابت


۱سال پیش در یک صبح دل انگیز در گرمای تابستان سرمای ۱۵ساله ی قلبم با آمدن او گرمای دو چندان

گرفت .

 

حمید جونم ۲۳شهریور آغاز یکی شدنمون رو هم به تو هم به خودم تبریک می گم. 


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در جمعه 24 شهریور1385 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت


 

به روی زندگی دو خط زرد می کشم

 

و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم

 

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

 

که من بدون چشم تو چه قدر درد می کشم

(پریسا)


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در چهارشنبه 22 شهریور1385 ساعت 1:7 موضوع | لینک ثابت


؟

هر کس بد ما به خلق گوید       ماچهره به غم نمی خراشیم

ماخوبی او به خلق گوییم           تاهر دو دروغ گفته باشیم

(پریسا)


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در سه شنبه 21 شهریور1385 ساعت 0:17 موضوع | لینک ثابت


I LOVE YOU

سلام. من این وبلاگ رو مینویسم به خاطر:

همه کسم تو بی کسی هام

همه ی زندگیم تو این زندگی

حمید قشنگم بین همه ی قشنگای دنیا.

حمید جونم خیلی دوستت دارم.

من هستم تو هم باش.


 

نوشته شده توسط حمیدرضا & پريسا در شنبه 18 شهریور1385 ساعت 15:54 موضوع | لینک ثابت